یک سری از مشکلات که ممکن است پس از رفتن با آن مواجه شوید
۱- دوری از خانواده: اولین چیزی که ممکن هست از همان شب اول بیاد به سراغتون ، حس غربتی هست که بواسطه دوری از خانواده پدید میاید. خصوصاً اگر خیلی زیاد اهل رفت و آمد بودید – علیالخصوص دوستان شهرستانی که رفت و آمد بخشی از زندگی روزانه آنها هست – و محیط جدیدتان در جایی باشد که هیچ آشنا و یا هم زبانی نداشته باشید. این مورد تقریبا میشه گفت همان شب اول میاد سراغتون. در طول اقامتتان حتی اگر سالها هم باشد ، چندین و چند بار دیگر به سراغتون خواهد آمد و حتی شاید اشکتان را هم در آورد. ولی درمان پذیر هست و به مرور زمان کمرنگ تر خواهد شد.
۲- بدترین حالت از دید من زمانی هست که بچه آدم فیلش یاد هندوستان کند. میره مدرسه هر چی بهش میگن اصلا متوجه نمیشه. حساب کنید ۵-۶ ساعت بچه در مدرسه هست ولی بدون اینکه بتونه با کسی یا چیزی ارتباط برقرار کنه. همان شب اول میگه ، خوب برگردیم خونمون !!! من میخوام برم پیش مامان بزرگ !!! و از این تیپ بهانه جویی ها. البته این هم درمان داره و به مرور خوب میشه و زمانی هم میرسه که دیگه حاضر نیست لحظه ای محیط جدیدش را ترک کنه. ولی ممکن هست که تا سالها طوفانی بشه و بخواهد که برگردد. با کوچکترین ناملایمتی این حس به سراغش خواهد آمد. وظیفه والدین سنگین هست و باید وقت زیادی برای فرزندانشان بگذارند.
۳- عدم آشنا بودن با قوانین محیط جدید. این هم جزو مواردی هست که هر چقدر هم قبلش مطالعه کنید تا زمانی که در محیط قرار نگیرید ، برایتان قابل لمس نخواهد بود. در عین حال خیلی خیلی مهم هم هست ، چون تاثیر مستقیم در تصمیم گیریهایتان خواهد داشت.
۴- عدم آشنائی با زبان. این که به اعتقاد من قوز بالا قوز هست. هر چقدر هم به زبان مسلط باشید ، چون با افرادی که در داخل کشور با زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری ارتباط برقرار میکردید ، همانند خودتان بودند ، مشکلی نداشتید و فکر میکنید که مسلط هستید. اما وقتی در محیط قرار میگیرید ، میبینید که با اون چیزی که فکر میکردید خیلی خیلی متفاوت هست. یک چیز داخل پرانتز بگم ، اگر کسی را دیدید که گفت “وقتی ۶ ماه در محیط قرار بگیری زبانت راه میافته” از طرف خودتان از ایشان عذر خواهی کنید و از طرف من محکم بخوابانید توی گوشش !!!
چرتترین جملهای که من تا به حال شنیدم. به دلیل اینکه همه که مثلا انگلیسی را به گویش انگلیسی یا امریکایی صحبت نمیکنند. بارها و بارها برای من پیش آماده که وقتی یک اسکاتلندی با من صحبت کرده ، من اصلا نمیدونستم که این به چه زبانی داره حرف میزنه ، چه برسه به اینکه بفهمم چی میگه !!! و همین طور ایرلندیها !!! پس این هم جزو مواردی هست که در ابتدا به شخص فشار خواهد آورد که آن هم به مرور حل خواهد شد.
۵- بی کاری. یکی از مواردی که میشه از آن به عنوان سختی که بر انسان وارد میشود یاد کرد ، عدم موفقیت در یافتن کار مناسب در اسرع وقت میباشد. که در این مورد قبلا نوشتهام و آن هم حل خواهد شد.
۶- اختلافات فرهنگی فاحش. ما با خارجیها اختلاف فرهنگی فاحشی دارید ، از دست شویی رفتن گرفته تا نگهداری انواع حیوانات در منزل ، فین کردن با صدای بلند که فکر میکنی طرف الان مغزش میاد تو دهانش ، باد گلو کردن و پشت سرش عذر خواهی کردن ، بوسیدنهای آنچنانی در خیابان که مجبوری دستت را بگذاری جلوی چشم بچه ات و سریع رد بشی و ….. . اینها هم بعد از چندی عادی میشه و مشکلی نخواهید داشت.
۷- فکرش را بکنید بچه هه گیر داده میخواد برگرده ، کار نتونستی پیدا کنی ، زبانت هم که تعریفی نداره ، نگاه میکنی میبینی پولت هم داره تمام میشه !!! اینجاست که میخواهی سرت را محکم به دیوار بکوبی !!! ولی نه نزن ، کمی حوصله کن ، اون هم درست میشه.
برگرفته از وبلاگ پانیذ-پرنده مهاجر
سایتی در زمینه کاریابی در زمینه IT در کانادا

هدف من از راه انداختن این وبلاگ مثل دوستان دیگه نوشتن تجربه های شخصی خودم دراین زمینه ، استفاده از تجربیات افراد دیگه و همچنین مهمتر از همه آشنایی با افراد جدید می باشد .